پرنیا جونپرنیا جون، تا این لحظه: 14 سال و 9 ماه و 18 روز سن داره
نیمانیما، تا این لحظه: 10 سال و 5 ماه و 17 روز سن داره

♡♡پرنیا ملکه ی شهر عشق♡♡

رمضان ماه مهمانی خدا...

♥مژده ای منتظران ماه خدا آمده است ماه شبهای مناجات و دعا آمده است ماه ئلداگی بنده به معبود رسید بر سر سفره ی شاهانه گدا آمده است ♥ سلام خانمم عزیزکم امسال سال اولیه که ماه رمضان در کنار من وبابایی هستی قر بونت برم اینجا هم سر سفره افطاره که مث همیشه می خوای شیطونی کنی   فیلمی که تو ماه رمضان گذاشت لیلا ومرتضی..........خداحافظ بچه ...
22 شهريور 1391

اولین گردش در ماه رمضان...

جمعه 1391.5.13 بود که با مان جون و آقا جون ودایی ها و زن دایی ها رفتیم پارک کوهستان برا افطار اولین باری بود که با پرنیا دست جمعی می رفتیم پارک خیلی خوش گذشت نزدیکای شب که کمی باد گرفت پرنیا کوچولو سوئیشرتش رو پوشید تا سردش نشه .سر سفره که خوابیده بودی یه دفعه چرخیدی و سرت خورد به سنگ و شروع کردیبه گریه کردن الهی فدات شم با اون اشکای نازت.همون شب هم تولد امام حسن مجتبی بود که توی پارک جشن گرفته بودندکه یه سوال پرسیدند ودایی احسان به نام هممون جواب رو نوشت و داد و بابایی توی قرعه کشی برنده شد و جایزش هم یه کتاب قصه و نقاشی و پازل وسی دی کارتون بود عجب شانسی داره بابایی یه بار دیگه هم توی قرعه کشی کیش یه توستر برنده شد تازه ه ه همون موقع که ...
22 شهريور 1391

هفت ماهگی جوجوی مامی وبابا...

      سلام عزیزترینم داشتم اولین عکسات رو نگاه می کردم...باورم نمی شه اینهمه وقت گذشته وتو اینهمه بزرگ شدی و داری تند تند رشد می کنی ،احساس خیلی عجیبی بهم دست داد...نمی تونم به خاطر بیارم که تو یه ذره هم منو اذیت کرده باشی،همش عشق ودوست داشتنه که تو ذهنمه....البته من هم حسابی باهات راه میام. اینقدر با عشق به من نگاه میکنی که دلم می لرزه.باور کن تا به حال هیچکس این همه عمیق تو چشمام نگاه نکرده ،همش نگاهت به منه که ازت دور نشم وبه هر طرفی می رم شروع می کنی دنبالم بیای همش با نگاهت داری منو تعقیب می کنی وتو هر کلامت داری منو صدا می کنی ومن منتظرم تا بیدار بشی...مقتی بیداری همش بوت می کنم ووقتی تو آغ...
22 شهريور 1391

یک ماهگی خورشیدکم...

        هورررا عسل من یک ماهه شد... سلام غنچه ی کوچولوی مامان عزیزم این ماه خیلی زود گذشت 30روزه که در کنارمون هستی و به زندگی مون طراوت خاصی دادی . 30 روزه که از مادر شدنم هر روزبیشتر از روز قبل لذت می برم واز خدای بزرگ می خوام ای نعمت شیرین رو به همه ی اونایی که دوست دارن عطا کنه . سلام کل قشنگم: الهی فدات بشم که بیشتر از آنچه که فکرشو می کردم دوستت دارم الان رو پاهام  خوابیده بودی و به آرامشت به همه ی انتظارها ونگرانیها پایان دادی...الن با گرمای وجودت کانون زندگیمون شدی ومثل یک خورشیدک نازی که ما همش دورت می گر دیم.   تو یک ماهگ...
8 شهريور 1391

پرنیا جونم دو ماهگیت مبارک...

      پرنیای آرام زندگی ام... اکنون که گرمتر از همیشه در آغوشم هستی. بوی نم باران زمستانی را باعشق به تو استشمام می کنم وحس خوب مادر شدن را بیشتر درک می کنم. در این زمستان زیبا عاشقانه می فشارمت کوچولوی دوست داشتنی ام. و پایان ماهگی می رسد لحظه های زیبا خندیدنت فرا می رسد. برق نگاههای جذابت وصورت کوچیک ودوست داشتنی ات ،همه را در تمام عمرم به خاطرم می سپارم. توی دو ماهگی ناناز من تپل تر شده بودو دستش رو می خورد ولی زود خسته می شد و نمی تونست خیلی دستش رو بالا نگه داره و فقط منتظر بود یکی باهاش حرف بزنه که بخنده خلاصه خیلی خوش اخلاقه دیگه د...
8 شهريور 1391

سه ماهگی قند عسلم...

فرشته ی کوچولوی من ماهگرد زمینی شدنت مبارک پرنیای من ماه از اومدنت بین ما و قشنگ کردن زندگیمون می گذره حالا دیگه اصلا نمی تونم زندگی رو بدون تو تصور کنم این ماه کلی آغون آغون می گفتی و می خندیدی حسابی حواست جمع و همه جا رو زیر نظر داری.   واینم پرنیا و دستاش مامانی چقدر عکس می گیری ...حالا که اینطوری شد منم چشمام رو می گیرم بابایی بیا یه چی توی گوشت بگم حالشو ببری فقط مامانی نفهمه مامان من تشک بازی رو دوست ندا...
8 شهريور 1391

چهار ماهگی دنیای من...

      پرنیا کوچولوی ناز ما ماهه شد و خدا تو را به ما داد... تو که نهایت آرامشی            تو که کوچکی             اما همه ی دنیای مایی وامروز چهار ماه است که با ما هستی وبا نگاههای عمیقت ما را شیفته ی خود کردی، مانند دانه های برف سفیدی مانند غنچه گل لطیف عزیزکم دلم برا لحظه هایی که تو شکمم بودی تنگ شده یه وقتا دلم برات ضعف می ره میام سراغت و محکم می بوسمت حتی وقتی که خوابی الان هم دوست داری باهات بازی کنم و نمی ذاری برات ...
8 شهريور 1391

تا حالا دقت کردین...

تا حالا دقت کردین وقتی توی یه جمعی یکی میگه اون تلویزیون رو کمش کن،یکی دیگه از اون ور می گه اصن خاموشش کن... . . . تاحالا دقت کردین وقتی واسه دل خودت موهاتو درست می کنی چقدر خوشگل می شه ولی وقتی می خوای بری مهمونی یا عروسی بعد از 3ساعت کلنجار رفتن شبیه خربزه می شی... . . . تا حالا دقت کردین یکی از سرگرمی های خاص مردم ایران اینه که:وقتی از مطب دکتر میان بیرون،حساب کنن ببینن این دکتره روزی چقد درآمد داره... . . . تاحلا دقت کردین روزای هفته ایجوری می گذره: ش—————نب——————ه ی———ک...
7 شهريور 1391

کوه صفه...

امروجمعه 1391.5.27هستش پس فردا عید فطره امشب با مامان جونی و آقاجون و دایی ها و زن دای جونا رفتیم برا افطار کوه صفه خیلی خوش گذشت یه جشن کوچولو هم اونجا برگزار می شد که دایی احسان ودایی اکبر جایزه گرفتند قربونت برم مامانی چرا هر موقع جایی می ریم اصلا نمی خندی و حرف نمی زنی و هر موقع میایم خونه اینقدر ذوق می کنی عجبا برعکس عمل می کنی همه دوست دارن برند بیرون تو دوست داری خونه باشی حالا کاشکی بزرگ که می شی خوب بشی آخه من اصلا دوست ندارم این رفتارت رو اما خداییش هر موقع اونجا می ذاشتیمت رو زمین ذوق می کردی نمی دونم شاید هم دوست داری برا خودت آزاد باشی و کسی بغلت نکنه .چند تا عکسم با بابایی و دایی حبیب گرفتیم. ...
5 شهريور 1391